تبليغاتX
عشق که گناه نیست

من امدم

سلام دوستان عزیزم

بالاخره امدم و شرمنده که تا حالا آپ نکردم و بهتون هم          سر نزدم امیدوارم که به بزرگواری خودتون ببخشید

خوب

تویه این پست می خوام از دوستای که در پست قبلی بهم

   سر زدن تشکر کنم

 

۱-دوست خوبم محمد ۲-دوست عزیزم زینب که همیشه  با         کامنتاش شرمندم میکنه۳-سحر۴-آیدا۵-ساقی۶-الهه۷-بچه های سه راه(مهدی)۸-سارا۹-مهتاب۱۰-خاطره۱۱-دخترک عاشق۱۲-مریم۱۳-مجتبی۱۴-سارا خانوم۱۵-زهرا۱۶-مرضیه۱۷-غلامرضا۱۸-سیگما۱۹-فهیمه

       

مرسی عزیزان که بهم سرزدین مخصوصا دوستانی که چند بار بهم سر زدن

برای همگی آرزوی موفقییت میکنم

موفق و پیروز باشید

یا علی


 

نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 15:22 موضوع | لینک ثابت


عزیزم تولدت مبارک

با عرض سلام و خسته نباشید خدمت دوستان عزیزم

امیدوارم که حالتون خوب باشه و در سلامتی کامل بسر ببرین

امدم بگم که امروز تولد یکی از بهترین دوستام هست

 

  

می خواستم که از این طریق تولدشو بهش تبریک بگم

یکسال دگر طی شد و یــک رفــتن دـیگر

من ، واژه ی تکراری و یا من ، من دیگر

همسایـه ی یکرنگ درخــتیم، چه زیباست

انــدیشــه شود سبز بــه پیــراهــن دیـــگـر

پــرواز کنــم از قـفــس ایــن تـن خـاموش

در حــال و هـوای چـمنی در تــن دیــگــر

تــا آیـنـه هــا از جگــر ســوخــتـه ی مـــا

تـکـثــیر کنند ایــن هـمــه بشکـفـتن دیــگـر

در بــاورمـــان رستـن صد دشت شقــایـق

یــا خستــگــی و حوصله سر رفتن دیگر

 

 

 

                                      مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم.

                                    به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم.

                              چه سود از مهر ورزیدن چه حاصل از وفا کردن.

                                       مرا لایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

 

                       

 

دوستت دارم

 


 

نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه یکم خرداد 1387 ساعت 4:2 موضوع | لینک ثابت


خیال نقش یار

خیال نقش تو در کار گاه دیده کشیدم

بصورت تو نگاری ندیدم ونشنیدم

اگر چه در طلب همعنان باد شمالم

بگرد سرو خرامان قامتت نرسیدم

امید در شب زلفت بروز عمر تبستم

طمع بدور دهانت زکام دل ببریدم

بشوق چشمه نوشت چه قطره ها که فشاندم

زلعل باده فروشت چه عشوه ها که خریدم

زغمره بر دل ریشم چه تیر ها که گشادی

ز غصه بر سر کویت چه بارها که کشیدم

زکوی یار بیارای نسیم صبح غباری

که بوی خون دل ریش از آن تراب شنیدم

گناه چشم سیاه تو بودو گردن دلخواه

که من چو آهوی وحشی از آدمی برمیدم

چو غنچه بر سرم از کوی او گذشت نسیمی

که پرده بر دل خونین ببوی او بدریدم

بخاک پای تو سوگندونور دیده جواد

که بی رخ تو فروغ از چراغ دیده ندیدم

حافظ


 

نوشته شده توسط جواد در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 14:29 موضوع | لینک ثابت


تشکر از دوستان خوبم

 سلام دوستان عزیز

امیدوارم که حالتون خوب باشه و سال خوبی هم داشته باشین

دوستان این اولین پست من در سال ۸۷ هست و می خوام از تمام دوستانی که در سال ۸۶ و اوایل سال ۸۷ به من سر زدن تقدیر و تشکر کنم و از همه دعوت میکنم که در سال ۸۷ هم منو یاری کنن

۱-دوست خوب و عزیزم امین که با وب گل عاشقی-کاکتوس در خدمتش بودیم و حالا با وب بچه های دانشگاه۲-دوست خوب و عزیز تر از جانم محمد با وب بی وفا برو برو

۳- دوستای خوبم علی و مهدی با وب عشق دریایی ۴-محمد رضا(میوه فروردین) ۵-آزاده(روز های بارونی) ۶-فاطمه(همه عمربر ندارم سر از این خمار مستی) ۷-پرستو(مزه عاشق بودن)

۷-الهام(هزارو یک شب) ۸-میونگ ای(قینوس) ۹-جعفر (دل شیشه ای) ۱۰-مریم(دو قلب دو تنهایی) ۱۱-سعید(من وتو) ۱۲-مسیح(محبت هزینه ای ندارد مهربان باشیم) ۱۳-مهیار(لنگرود با صفا)

۱۴-محمد (دنیای زشت) ۱۵-علیرضا(ستاره) ۱۶-غریبه(یک روزی بی تو زیستن به چه کار آید) ۱۷مینا(غریبانه ترین عشق پاک) ۱۸-نسترن(حرف وگیتار) ۱۹-مینا (به او بگویید دوستش دارم) ۲۰-ندا(تک چین)

۲۱-امیر حسین(گنبد طلای امام رضا) ۲۲-زینب (حجم تنهایی) ۲۳-سعید(گیلان استان زیبای من) ۲۴-فیروز (سهند) ۲۵-جواد(کلک خیال) ۲۶-مهدی آریایی(اقلید هزار) ۲۷-زهرا(یک فنجان زندگی)

۲۸-غلامرضا(سلام عاشقونه) ۲۹-علی(یه کلبه ساده) ۳۰-خا طره(نفرت) ۳۱-الهام(غروب پاییزی)که با کامنتای زیباشون همیشه شرمندم میکنن ۳۲-فائزه(او مثل هیچ کس نیست)۳۳-مجید و مهدی(دلتنگی)

۳۴-آیدا(قاطی پاتی)۳۵-نگار (دریا)۳۶- لیلا(دختر مهتاب)۳۷-فرشته(اشکی ولبخندی)۳۸-الهه (کلبه عشق )۳۹-یا سی (غروب پاییزی)۴۰-مینا(وقتی آنلاینی یه کم هم پول درار)۴۱- بچه های سه راه(مهدی و دوستاش)

۴۲-سحر(ستاره های قاطی پاتی)۴۳-امین(مجمع الچرندیات)۴۴-رها(آدم و حوا)۴۵-علی(عدالت مرده) ۴۶-بهاره(همیشه در قلب منی)۴۷-آرام(به نام تک میکانیک قلبهای تصادفی)۴۸- شازده کوچولو(داستان عشق)۴۹-الهام(آبی-آبی عشق.آبی بودی)۵۰-الهام(غزل عشق)۵۱-رویا(بهار۲۵)۵۲-دخترک عاشق(کلبه عاشقی)

۵۳-دوست خوبم حامد جون که اولین نظر وب رو نوشت۵۴-سمیه۵۵-نگین۵۶-سعیده۵۷-جواد چپیش۵۸-رویا۵۹-هر چی عشقه۶۰-مهدی۶۱-دوستای خوبم علی و محمد۶۲-خانومی۶۳-امید۶۴-زهره۶۵-مونا

۶۶-جواد۶۷-حمید۶۸-الناز۶۹-محمد بیات۷۰-گل بی نشان۷۱-شهرام ن۷۲-گل سرخ عاشقی۷۳-رز۷۴-دستنوشته های علیرضا دقیقی۷۵-پیمان۷۶-فهیمه۷۷-رئوف۷۸-جویبار۷۹-عاشق تنها۸۰-گروه ضد پسرا

۸۱-دلتنگی های آسمان۸۲-دخترک از شهر سکوت۸۳-احد تنها۸۴-به سوی هشت مارس

مرسی دوستان خوبم موفق وپیروز باشید

یا علی


 

نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 ساعت 1:37 موضوع | لینک ثابت


قلمم نمی نویسد

قلمم نمی نویسد

سردش شده شاید

دگر نه وازه ها گرمش نمیکنند نه دستهای ناشناس

دفترم کمی آن سوتر است

بر رویش غباری نشسته

چقدر غمگین به نظر می آید

دلتنگ قلمم است شاید

ومنتظر دستهای ناشناسی که غبار پس زند

من کمی آن طرف ترم

با غم خلوت کرده ام

به تو می اندیشم

غم دست نوازش بر سرم میکشد

قاب عکست هم همینجاست در قلبم

هنوز پا برجاست

بغض گلویم را می فشارد

میخواهم بگریم

ولی اشک هم سرزمین چشمهایم را ترک گفته

اشک هم دگر هوای تو نمیکند

یا شاید مشکل از دل من است

شاید دل من آنقدر که مینویسد عاشق نیست

این فکر غمگین ترم میکند

در بالا دستم پنجره ای باز است به سمت آسمان

چقدر آسمان را دور می بینم

دلم در خود توان پر کشیدن نمیبیند

و فقط نگاه میکنم

فقط نگاه میکنم

به سمتم می آید

نگاهم در آغوش می کشد

آسمان را در خود احساس میکنم

و آرامشی وصف نشدنی وجودم را میگیرد

بغضم میشکند

چشم هایم میگریند

دلم آرام میگیرد

دفترم باز می شود

و قلمم می نویسد که آسمان چقدر مهربانی


 

نوشته شده توسط جواد در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386 ساعت 16:30 موضوع | لینک ثابت


زندگی زندگی چیست؟

 

زندگی زندگی چیست؟ زندگی زیستن است. زندگی عشق به دوست داشتن است. زندگی آوازیست که به هنگام سحر مرغ سحر می خواند. زندگی خواستن است. زندگی پیغامی است که جهان را به تراوت می خواند. زندگی فریاد است. فریادی در باد گذرش بادی سخت و در آن خاک حوادث بسیار سخنش فیادی است که به ما می گوید: "زندگی راه امید داشتن


 

نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 ساعت 19:50 موضوع | لینک ثابت


به امید دیدار

 

سلام دوستان خوبم

امیدوارم که حالتون خوب باشه ودر سلامتی کامل بسر ببرید

بدون هیچ مقدمه ای میرم سر اصل مطلب

راستش من چند روز دیگه میرم مسافرت و تا یکی دو ماه هم در خدمتدون نیستم

بخاطر همین چند تا از دوستان خوبم زحمت می کشن ودر نبود من این وب رو ادامه میدن

از شما دوستان عزیز خواهش میکنم که با نظرات خودتون  دوستانم رو یاری کنین

من مطمئن هستم که این وب رو بهتر و زیباتر از من می نویسن

فداتون بشم

موفق وپیروز باشید

محمد جواد علی اکبری

یا علی


 

نوشته شده توسط جواد در یکشنبه چهاردهم بهمن 1386 ساعت 13:37 موضوع | لینک ثابت


داغ تمنا

 

 

 

داغ تمنا

عاشق انست که از داغ تمنا سوزد

همچو خورشید به یک داغ سراپا سوزد

شعله اش سرد شود فاخته گردد شررش

هر که در ارزوی ان قد رعنا سوزد

خبر از گرمی این راه قدمکاه بود

سالکی را که سر از ابله ما سوزد

دل ز تر دامنی نفس شود زاهل جحیم

روش هیزم تر نیست که تنها سوزد

نتواند که گذشت از سر یک قطره چه سود

که به لب تشنگی ما دل دریا سوزد

گاه در جامه فانوس هم اتش گیرد

عجبی نیست اگر شیشه ز صهبا سوزد

هیزم گلخن حسن تو هم ان دل نشود

که مدام از غم نا کامی دنیا سوزد

کرم ایزدی اش باز نسوزد در حشر

اگر امروز عاشق از غم فردا سوزد

کلیم کاشانی

 


 

نوشته شده توسط جواد در جمعه پنجم بهمن 1386 ساعت 12:28 موضوع | لینک ثابت


نا گهان چه زود دیر می شود!

                                      نا گهان چه زود دیر می شود!

در تمام طول این سفر اگر

طول و عرض صفر را

طی نکرده ام

در عبور از این مسیر دور

از الف اگر گذشته او

از اگر اگر به یار رسیده ام

از کجا به نا کجا. . .

یا اگر به وهم بودنم

احتمال داده ام

باز هم دویده ام

انچنان که زندگی مرا

در هوای تو

نفس نفس

حدس میزند

هر چه میدوم

با گمان ردگامهای تو

گم نمی شوم

راستی!

در میان این همه اگر

تو چقدر بایدی!

(زنده یاد قیصر امین پور)


 

نوشته شده توسط جواد در جمعه چهاردهم دی 1386 ساعت 10:6 موضوع | لینک ثابت


عاشق دل سوخته

عاشقانهادم وقتی عاشق شد ... حتي يه لحظه هم عشقش رو نميذاره و بره ... ! اگه اين كارو كرد ... اون عشق نيست ... آدم وقتي عاشق شد ... چشمش خود به خود روي همه بسته ميشه ... ! اگه نشد ... اون عشق نيست ...آدم وقتي عاشق شد ... فقط صلاح و خوبيه عشقش رو ميخواد ... ! اگه غير از اين بود ... اون عشق نيست ... آدم وقتي عاشق شد ... يه لحظه نميتونه غم عشقش رو ببينه و آروم بگيره ... ! اگه غير از اين شد ... اون عشق نيست ...


 

نوشته شده توسط جواد در دوشنبه دهم دی 1386 ساعت 12:20 موضوع | لینک ثابت


شام مهتاب

 

تو اون شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گل وار به پایم شکستی

قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود این چنینی

پریزاد عشقو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

گذشت روزگاری از اون لحظه ناب
که معراج دل بود به درگاه مهتاب

در اون درگه عشق چه محتاج نشستم
تو هر شام مهتاب به پایت شکستم

تو از این شکستن خبرداری یا نه
هنوز شور عشقو به سر داری یا نه

تو دونسته بودی، چه خوش باورم من
شکفتی و گفتی، از عشق پرپرم من

تا گفتم کی هستی، تو گفتی یه بی تاب
تا گفتم دلت کو، تو گفتی که دریاب

قسم خوردی بر ماه ، که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق ، تو صادقترینی

همون لحظه ابری رخ ماهو آشفت
به خود گفتم ای وای مبادا دروغ گفت

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

هنوزم تو شبهات اگه ماهو داری
من اون ماهو دادم به تو یادگاری

در ادامه مطلب عکسای توپی هست


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جواد در دوشنبه بیست و هشتم آبان 1386 ساعت 11:7 موضوع | لینک ثابت


نشانه هایی که میتواندنشانه علاقه مندی یک زن با مرد باشد

           

شـنيدن جواب رد از طـرف يـك زن بـراي مـردان اصـلا"مسئله خوشايندي نمي باشد. هيچ چيـز بـه انـدازه اينكه زن روياهايتان تقاضاي ازدواج شمـا را نـپـذيـرد، براييـتـان گـران تـمـام نـمي شود. پـيـش خـود تـصـورميكرديد كه او به شما علاقه مند است ولي احتمالا"برداشتتان از علائم علاقمندي او اشتباه بوده است

از نقطه نظر مردان، زنان هنگام ابراز علايق رومانتيك خود بصورتي زيركانه و پيچيده عمل ميكنند(مگراينكه طرف مقابلشان خوش تيپ و پول دار باشد آنجوريكه خودشان اظهار مي كنند) و اكثر آنها جوابهاي ضـد و نقيضي ميـدهـند چون خودشان مطمئن نيستند كه چـه چيزي در سرشان ميگذرد

بنابراين آنچه كه اغلب آقايان به دنبالش هستند، يك سري علائم و نشانه هايي اسـت كه بوسيله آنها متوجه علاقمندي حقيقي طرف مقابلشان شوند

در زير برخـي از نـشـانه هـاي كـه مي تـواند نـشانه علاقمندي يك زن باشد را مشاهده ميكنيد

او همگام با شما است

ناگهان متوجه ميشويد كه او همه جا حضور دارد. او "بطور اتفاقي" هر كجا شما هستيد پيدايش مي شود، يا در راه روي محل كارتان مرتب جلوي شما قدم ميزند، يا "تصادفي" به شما برخورد ميكند، يا در ميهماني در اطراف شما مانور مي دهد

آنچه كه او انجام ميدهد تلاش براي جلب توجه شما است، و بـراي اين اسـت كه خود را در موقعيتي قرار دهد تا شما "قدم اول" را برداريد. مسئله اينـجا اسـت كــه بـسـيـاري از مردان نسبت به اين عمل زنان بيتوجه هستند و به همين دليـل بسياري از فرصت ها را از دست ميدهند. مردان مستقيم عمل مي كنند، زنان غير مستقيم. بنابرايـن اگر زنـي مكررا" شروع به قـرار گـرفـتـن سـر راه شـما نـمود، احتمال اينكه او اينكار را عمدا" انـجام ميدهد زياد است

او حركاتي بخصوص انجام مي دهد

يك جمله قديمي مي گويد:"جسم دروغ نمي گويد." طبيعت بشر را جوري برنامه ريزي نموده كه هنـگام ابـراز عـلاقه بـي اخـتيـار شـروع بـه انـجام يـك سـري حركات جسماني مشخص ميكند. اين اعمال غير شفاهـي از گـشاد شـدن چشم هنگام نظاره به چيزي جالب گرفته تا لبخند زدن و لمس كردن، متغير است

در اينجا برخي از علائم زبان جسماني را مشاهده ميكنيد

اشاره نمودن در جهت شما با پاها يا شانه ها
خم شدن به طرف شما هنگام صحبت
بازي كردن با مو و دست كشيدن لاي موها
نوازش كردن جواهرات ( مانند گوشواره ) و لمس نمودن دسته عينك
چشم برنداشتن از شما هنگام صحبت و گفتگو
تقليد از حركات شما ( مثلا" اگر دست خود را روي ميز بگذاريد او هم همين كار را ميكند
لبخند زدن هنگاميكه شما او را برانداز ميكنيد.
اگر برخي از اين علائم را هنگام حضور طرف مقابل مشاهده نموديد، تقريبا" مي توانيد مطمئن شويد كه او چراغ سبز شروع رابطه براي ازدواج را دارد به شما نشان ميدهد

او هيچگاه براي شما سرش شلوغ نيست

اين اصلي ترين قانون بازي عشق است. اگر زني علاقه به برقراري رابـطـه و بـيرون رفتن با شما داشته باشد، هميشه خودش را در دسترس قرار ميدهد. يـعنـي او يـك شـمـاره تلفن كاري يا آدرس ايميل به شما خواهد داد. او در اسرع وقت به تلفـن يا ايـميـل شـما جواب خواهد داد. او دعوت شما را براي با هم بودن خواهد پذيرفت - و اگر او در روزي كه شما تعيـين كرده ايد وقت نداشت، چيزي شبيـه اين خواهد گفت: "خوب، اين پنجشنبه نميتونم، اما اگر اشكال نداره بندازيم براي پنجشنبه ديگه، باشه؟

شـمـا هـرگـز از يـك زن عـلاقـمـند چـنين جملاتي را نخواهيد شنيد: " الان واقـعـا" سـرم شلوغه"، يا "بذار بينم وقت دارم"، يا "نميدونم بتونم بيام يا نه

او در مورد شما كنجكاو است

زني كه به شما علاقمند است دوست دارد همه چيزتان را بداند ( تا بتواند در اين مـورد با دوستان دخترش صحبت كند). او درمورد خانواده،پيشينه،سليقه غذايي، موسيقي، فيلم و مسائل گوناگون شما پرسش خواهد كرد. انگيزه اصلي او اين اسـت كـه عـلايـق شما را بشناسد تا بتواند خود را داراي علايق مشــتـرك بــا شما نموده و پـيـوسـتـگـي بيشتري با شما ايجاد كند- اگر از قايق سواري خوشتان نميآيد، او نيز ناگهان از اين كار متنفر مي شود

او وضعيت مالي شما را مي سنجد

زن علاقمند دوست دارد منابع و بنيه مالي همسر آينده خود را مورد سنجش قرار دهد. سؤالاتي مانند: "كجا زندگي ميكني؟"، "چه ماشيني داري؟" و "شغلت چيه؟" مـيتواند نشانه علاقمندي وي باشد. اگر پاسخ اين سؤالات مطابق با "استانداردهاي" او باشــد، علائم بعدي ظاهر خواهند شد وگرنه او در غباري از مه فرو خواهد رفت

او در مورد آينده صحبت ميكند

يك زن علاقمند هميشه دوست دارد در مورد نقشه هاي آينده و كارهايي كه ميتوانيد با هم انجام دهيد اشتياق نشـان مـي دهد. درواقع او اغلب چيزي شـبـيـه ايـن ميـگـويـد: "واي... تـو هـم از بـوليـنگ خوشت مياد؟ بايد يه بار با هم بريم بازي كنيم." اگر او چنين عمل نمود، شك نكنيد كه دوست دارد ازش بخواهيد با شما بيرون برود

او بيقراري و بي تابي ميكند

اگر او واقعا" علاقمند باشد، همانند يك گربه دور و بر شما دستپاچه و بيقرار خواهد بود، بخصوص هنگاميكه شما نتوانيد متوجه علائم اشتياق او شويد. البته ممكن است كه ذاتا" يك شخص خجالتي نرمال باشد - اگر او فقط پيش شما بي قراري ميكند، احتمالا در سرش فكر ازدواج دارد

او نسبت به زنان ديگر، حسادت مي ورزد

يك زن سعي مي كـند از مـرد مـورد علاقه خود همانند يك عقاب مراقبت نموده و او را با چنگ و دندان حفظ كند. بنابراين اگر در حـال جوك گفـتن بـراي زنـان ديـگر متـوجـه حرص خوردن و جلز و ولز كردن او شـديـد، بـدانـيد كـه او انـتظار دارد برايش بيشتر از يك دوست باشي

نشانه هاي فوق ممكن است لزوما" دليل بر علاقـمـندي يك زن نـبـاشد چـون بـرخـي از زنان كلا" با ديگران حالتي دوستانه دارند اما اگر تـعـداد زيـادي از ايـن عـلائم را در فـردي مشاهده نموديد ميتوانيد به خود اميدواري دهيد و به دلتان صابون بزني

مردان زمانيكه نسبت بچيزي يا كسي علاقه داشته باشند بصورت غير ارادي و ناخداگاه حركات جسماني بخصوصي از خود نشان ميدهند كه نشانگر وجـود اشتياق نسبت به آن چيز يا فرد است. در اين قسمت برخي از اين علائم را يادآور ميشويم

نزديك آمدن

اگر مردي علاقمند باشد، به شـما نزديـك مي شود، شكمكش را تو و سينه اش را جلو ميدهد، صاف مي ايستد و سپس ژست گرفتن شروع ميشود...!

ژست

دستش را به طرف گلويش برده و كراوات خود را صاف ميكند
يقه اش را ميزان ميكند
گرد و غبار فرضي روش شانه هايش را ميتكاند
آستين، پيراهن و لباسهاي ديگر خود را مرتب و صاف ميكند
موهايش را مرتب ميكند
قلاب كردن شست در كمربند اين عمل به معناي ابراز و بيان قدرت و صلابت مردانگي بوده و فرد سعي در نشان دادن قدرت و توانگري خود ميكند

حالت بدن وضعيت بدن يك نشانه است، اگر او علاقمند باشد، به سمت شما قرار خواهد گرفت. اگر در حال نشستن پايش به سـمت شما اشاره نمايد، اين يك علامت خوب خواهد بود.

خيره شدن خيره شدن به شما حتي چند ثانيه بيشتر از حد لزوم، همراه گشاد كردن چشم ها به معناي نشان دادن چراغ سبز است

نگاه معني دار به حالت نظاره سه ضلعي او توجه كنيد: - چشم در چشم - سپس بسوي دهان و چانه - بسمت قسمت هاي ديگر بدن - برگشت دوباره بسمت چشم ها بفرمي سه ضلعي

دست به كمر ايستادن اين حالت ايستادن براي بزرگتر جلوه نمودن و ابراز آمادگي براي گرفتاري و درگيري است

نشانه هاي ديگر

بالا بردن ابروها
جدا شدن لب ها از يكديگر
تكان خوردن لبه هاي بيني
بازي كردن با جوراب و بالا كشيدن آن
برانداز كردن طرف مقابل
باز و بستن دكمه ژاكت
لمس نمودن صورت خود هنگام صحبت
فشردن دسته عينك


 

نوشته شده توسط جواد در سه شنبه یکم آبان 1386 ساعت 20:34 موضوع | لینک ثابت


این دیوانگیست

زندگی دکمه بازگشت ندارد

اين ديوانگيست

که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم

که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم

که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه شده ايم

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم

که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي از آنها به ما خيانت شده است

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم

به اميد اينکه در مسير خود هرگز دچار اين ديوانگي ها نشويم

و به ياد داشته باشيم که هميشه

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم

 


 

نوشته شده توسط جواد در جمعه بیست و هفتم مهر 1386 ساعت 22:6 موضوع | لینک ثابت


آدم خیالی

يادم بچه كه بودم همش تو فكر و خيال بودم حتي بازيهاي بچگيم هم با آدماي خيالي بود تا چند وقت پيش فكر مي كردم اين كارا روي جهالت دوران بچگيمه اما الان ديگه نه از اين به بعد احساس و روحم و با آدماي خيالي مي خوام پرورش بدم با اونا حال كنم آدماي واقعي احساس و روح آدم و اسير مي كنن وقتي هم متوجه ميشي كه ديگه خيلي ديره و نميشه کاری کرد تا ابد باهاش بسوزي

آدماي واقعي دروغ ميگن

آدماي خيالي هر چي بخواي ميگن

آدماي واقعي دورو هستن

آدماي خيالي فقط هموني هستن كه تصورشون ميكني

آدماي واقعي سر قول و قرارشون نيستن

آدماي خيالي تا هر وقت كه بخواي هستن

آدماي واقعي زخم زبون ميزنن نيش و كنايه مي زنن

آدماي خيالي....

بزار هر كي هر چي مي خواد بگه اما من ديگه اين جوري حال میکنم

اينم براي همون آدم خيالي نوشتم

اینجوری راحت ترم

 


 

نوشته شده توسط جواد در شنبه سی و یکم شهریور 1386 ساعت 11:37 موضوع | لینک ثابت


فراموشم کرده اند

آنقدر فراموشم کرده اند که خودم هم خودم را فراموش کردم

گویی از اول نبودم !!

چون سیمرغ که فقط نامش هست ولی در اصل نیست

اما من افسانه نیستم ...

گناه من چیست که نمی توانم همرنگ آن ها شوم

مگر من آفتاب پرستم ؟

*میدانم بسیار ناراحتی ولی گوش کن :


با هیچ حادثه ای دنیا به پایان نمی رسد (!!!)*


 

نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه هفتم شهریور 1386 ساعت 13:3 موضوع | لینک ثابت


 

يك عمر سكوت به احترام عشقهايي كه كشتيم در خويش
يك عمر سكوت به احترام همه ي عاطفه ها
همه ي چشماني
كه به درهاي زمان خيره نموديم
كه به زيبايي دنيا بستيم
كه دريغش كرديم شعله ي اشكي را
يك عمر سكوت
تا ندانند همه عاشق صفتان
گر نگفتيم دليل مردگي هامان نيست
اين دليل مرگ گوشي شنواست ...

...

مرگ گوشی شنوا ...؟

هرگز از باور من چنین چیزی نخواهی دید . بخدا این من نیستم  . من نمی توانستم ...

نه ...

مرا از من غریبه کرده اند کجایی تا ببینی دون مرامان محیطم چه به روزم آوردند . از امتداد آن نگاه سالمی که می شناسی  نقطه چینی بیش نمانده ست ...

چه دلیلی می خواهی محکم تر از این که می آیی می بینی کادوی روز ولاد تو سکوت است سکوت ...

یا بکن یا کنده شو . ریشه ام سست تر از گذشته هاست . فقط یک نگاه دیگر می تواند ریشه ی خشکیده را از جا بکند . تیشه حرام است به من ...

دلم که تنگ می شود
دستهایم
بند نمی شوند روی این کاغذها . . .
امشب سکوت و کاغذ و این الفبای تکراری
به کار من نمی آیند
دستهایم هم . . .
می خواهم تو را بنویسم
دستهایت را به من میدهی ؟


 

نوشته شده توسط جواد در شنبه بیستم مرداد 1386 ساعت 21:17 موضوع | لینک ثابت


You are my heart

می نویسم ....... باز می نویسم

آوای گرم موذن گوش جانم را نوازش می دهد، نماز را به پای میدارم و سپیده دم همراه با نوازش نسیم صبحگاهی دستهایم با التماس؛

خدایا این دل تنگ من و این یاد تو

این دو چشمان پر از اشک و دل پر سوز من

این قلم این یاور شبهای من!

قدرتی ده ای لایزال بی نظیر

هستیم ز آلودگیها پاک کن

همچو بارانی که شوید خاکها

آشنایم کن به شبنم های پاک!

قدرتی ده ای خدای لایزال تا که بنویسم، نانوشته های پاک .... پاک.


 

نوشته شده توسط جواد در دوشنبه هشتم مرداد 1386 ساعت 10:48 موضوع | لینک ثابت


با چشم دل بخون

كاش مي شد اشك را تهديد كرد، مدت لبخند را تمديد كرد همه میگن آدم برای رسیدن به عشقش از تمام دنیا بگذره ........

                                                            ولی تو که دنیای منی چطوری ازت بگذرم؟......!

----------------------------

کاش بودی تا دلم تنها نبود                     منتظر در فکر فرداها نبود

                                کاش بودی تا که یاد پنجره                               در فراق عشق تو تنها نبود

---------------------------

بزرگترین گناه ،  سکوت                         بزرگترین شجاعت،  دوست داشتن

                                   بزرگترین سرمایه ،  یار                          بزرگترین بلا،  فریب

بزرگترین اسرار،  صداقت                     بزرگترین افتخار ، عاشق شدن است

-----------------------------

اگه از خدا چیزی بخوای و خدا بهت بده   نعمته       اگه نده    حکمته

اگه از خلق خدا چیزی بخوای و بده        منته          اگه نده     خفته

-----------------------------

اگه یه مشکل بزرگ داشتی ، هیچ وقت نگو خدایا یه مشکل بزرگ دارم -- بگو ای مشکل من یه خدای بزرگ دارم....

-----------------------------

هیچ وقت فراموش نکن که : 

                                     با عشق زمان فراموش می شه ،    و با زمان هم عشق

----------------------------

ویکتور هوگو  میگه : به کسی عشق بورز که لایق عشق باشه ، نه تشنه عشق ، چون تشنه عشق خیلی زود سیراب می شه....

---------------------------

زندگی سه چیز بیش نیست :

۱ -  به اجبار به دنیا اومدن   ۲- با غم ریستن   ۳- با آرزو مردن

--------------------------

و یک فیلسوف بزرگ می گه :

زندگی دو  نیمه است ،  نیمه اول در آرزوی نیمه دوم و نیمه دوم در حسرت نیمه اول

----------------------------

ممنون از همه دوستان


 

نوشته شده توسط جواد در جمعه بیست و نهم تیر 1386 ساعت 20:6 موضوع | لینک ثابت


بنویسم عشق من سلام

اون یه تیکه خجالت مونده از بچگی رم بذارم پای طاقچه آرزوها پشت صندوقچه یادگاریای دوران کودکی ، خیالت راحت می شه ؟

اگه میشه پس عشق من سلام .

ملکه نازنازی باغ قشنگ یاسای سفید ،پری آسمونای دور بالای ایوون ، یکی یه دونه مروارید همیشه براق گوش ماهی پای گلدون ، من کی رو ببینم باورت می شه ؟

به کی بگم تو عشق منی که حرفشو نوش جان کنی ؟

من چه کنم که نمی تونم ببینم تو خیال داری با یکی ، دو کلمه حرف بزنی یعنی من از مجنونم بد ترم ؟

مجنون واسه لیلی قاصدی فرستاد اما من چی ، من نمی خوام سلاممو کسی به تو برسونه ، فدای او چشمای روشن مثل کهکشونت که امروز هنوز صدامو نشنیده ازم پرسیدی چته؟ یادته چی گفتی ؟

گفتی باز دو قطره بارون نریخته سیمای نازک ارتباطت ریخت بهم ؟

فکر کردی من اونجا نبودم ؟

نه عزیزم تو اونجا بودی ، نه اونجا ، هر جا من بودم تو هم بودی .

چرا گفتی به قدر کافی ثابت کردم که عاشقم ، من که هنوز اولشم ، می خوای بگی برو ، ببین این راهش نیست تازه اگه باشه من

نمی تونم.

من که چشم دیدین اون آدمایی که یه ذره دوست دارن هم ندارم ، من که ساعتای استراحت و تفریحت تاتموم بشه هزار بار تموم میشم ، منی که وقتی می خوام از خونه برم بیرون هزار بار

گونه های ماه خاطره تو رو با احترام می بوسم چه جوری میتونم برم ؟

برم آقل شم مثل تو بشم خوبه ؟

خلاصه که حسابی رو اسم همه خط گشیدی ، رو تموم شماره های جدول دلم ، عمودی ، افقی ، اون خونه سیاها ، اون حرفای جا افتاده ، اون خطای وسط به خدا همش تویی ، آخه من از دست تو چکار کنم ؟

قول می دم اگه اونی که می خوای نیستم یادم بدی زود یاد می گیرم ، همونی می شم که میخوای ، مث حال و هوای آسمون یه وقت نم نم ، یه وقت رعد و برق ، یه وقت تگرگ ، گاهی هم آفتاب ، بستگی به چشای تو داره ، اینجوری خوبه ؟

اون وقت ممکنه دوسم داشته باشی اگه نمی تونی دوسم داشته باشی ام لااقل یه قول بهم بده ، بیشتر از این از چشات نیفتم ، چون بی تو می میرم . .......


 

نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و هشتم تیر 1386 ساعت 21:44 موضوع | لینک ثابت


اگر دريا يه دل آبي ست.......... تويي فانوس زيبايش.........

اگر آيينه يك دنياست..............تويي معناي دنيايش...........

تو يعني دسته اي گل را......... ‍ز آن سوي افق چيدن........

تو يعني پاكي باران...............تو يعني لذت ديدن........

تو يعني يك شقايق ...............به يك پروانه بخشيدن..........

تو يعني از سحر تا شب به زيبايي درخشيدن............

تو يعني يك كبوتر را ز تنهايي رها كردن...........

 خداي آسمان را به آرامي صدا كردن............

تو يعني چتري از احساس براي قلب باراني...........

تو يعني پيك آزادي.............براي روح زنداني.........

تو يعني در زمستان ها ........ به فكر پونه افتادن.......

تو يعني روح باران را......... متين و ساده بوسيدن...........

و يا در پاسخ يك لطف..........به روي غنچه خنديدن............

تو يعني اوج زيبايي.....................


 

نوشته شده توسط جواد در پنجشنبه بیست و یکم تیر 1386 ساعت 10:56 موضوع | لینک ثابت


 

به كوه گفتم عشق چيست؟ لرزيد

به ابر گفتم عشق چيست؟ باريد

به باد گفتم عشق چيست؟ وزيد

به پروانه گفتم عشق چيست؟ ناليد

به گل گفتم عشق چيست؟ پرپر شد

به انسان گفتم عشق چيست؟

اشك از ديدگانش جاري شد و گفت:

ديوانگيست


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جواد در شنبه دوم تیر 1386 ساعت 18:7 موضوع | لینک ثابت


دعا کردیم بمانی :بیایی کنار پنجره باران ببارد اما دریغ که رفتن راز

 غریب این زندگیست.

TinyPic image


ادامه مطلب

 

نوشته شده توسط جواد در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 0:22 موضوع | لینک ثابت


بوسه بر ماه

اینجاهواصاف است.

بوسه برماه میزنم.

هرگاه ابرهای سو ء ظن ازآسمانت رفتند:

به ماه بنگر.

چرا که مانندهرشب...

بوسه ای عاشقانه درانتظارتوست!!!


 

نوشته شده توسط جواد در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 0:20 موضوع | لینک ثابت


کاش........

                          TinyPic image

کاش پیشم بودی تاتونگاه دلت برای همیشه آروم میگرفتم..

بامن بمان همیشه بمان بامن..بامن


 

نوشته شده توسط جواد در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 ساعت 0:14 موضوع | لینک ثابت


بوسه يعني مستي از مشروب عشق...

بوسه يعني لذت دل دادگي...

لذت از شب . لذت از ديوانگي...

بوسه يعني حس خوبه طعم عشق...

طعم شيريني به رنگ سادگي...

بوسه يعني آغازي براي ما شدن...

لحظه ي با دلبري تنها شدن...

بوسه سرفصله کتاب عاشقي...

بوسه رمز وارد دلها شدن...

بوسه آتش مي زند بر جسم و جان...

بوسه يعني عشق من با من بمان...


 

نوشته شده توسط جواد در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386 ساعت 22:35 موضوع | لینک ثابت


 

 


 

نوشته شده توسط جواد در دوشنبه سوم اردیبهشت 1386 ساعت 18:28 موضوع | لینک ثابت


کاش می شد...

 

فکر مي کرديم عاشقي هم بچگيست... اما حيف اين تازه اول يک زندگيست... زندگي چيزيست شبيه يک حباب.. عشق آباديه زيبايي در سراب... فاصله با آرزو هاي ما چه کرد... کاش مي شد در عاشقي هم توبه کرد!

 lover for life


نظر يادت نره عزيز!!!

 


 

نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 22:50 موضوع | لینک ثابت


کسی که دلم براش تنگ شده....


یه زمانی فکر می کنی که بزرگ شدی... فکر می کنی که می دونی خوب چیه و بد چیه... ولی نمی دونی

کسی که می گه من عاشقم یعنی چی... نمی دونی چی می شه که یه نفر حس می کنه که عاشقه... با

چیزایی که دورو برت می بینی به این نتیجه می رسی که عشق واقعی وجود نداره  و بیشتر توی افسانه ها

و قصه هاست و خیلی تصورات دیگه... یه روز حس می کنی که دلت تنگ شده... نمی دونی برای

کی...برای چی... ولی حس خوبی نداری تا اینکه توی یه چشم بهم زدن می بینیش...با خودت می گی

خودشه...کسی که دلم براش تنگ شده...


 

نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 21:16 موضوع | لینک ثابت


ضد حال یعنی این

دخترجواني ازمکزيک براي يک مأموريت اداري چندماهه به آرژانتين منتقل شد

پس از دوماه، نامه اي ازنامزدمکزيکي خوددريافت مي کند به اين مضمون 
 
لوراي عزيز، متأسفانه ديگرنمي توانم به اين رابطه ازراه دورادامه بدهم وبايد بگويم که دراين مدت ده بار به توخيانت کرده ام !!! ومي دانم که نه تو و نه من شايسته اين وضع نيستيم. من راببخش وعکسي که به تو داده بودم برايم پس بفرست
 باعشق : روبرت
 

دخترجوان رنجيـده خاطرازرفتارمرد، ازهمه همکاران ودوستانش مي خواهدکه عکسي ازنامزد، برادر، پسرعمو، پسردايي ... خودشان به اوقرض بدهند وهمه آن عکس ها راکه کلی بودند باعکس روبرت، نامزد بي وفايش، دريک پاکت گذاشته وهمراه با يادداشتي برايش پست مي کند، به اين
 مضمون
 
روبرت عزيز، مراببخش، اماهرچه فکرکردم قيافه تورا به يادنياوردم، لطفاً عکس خودت راازميان عکسهاي توي پاکت جداکن وبقيه رابه من برگردان

 

 بچه ها چطوره؟؟؟؟

 



 

نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 21:5 موضوع | لینک ثابت


عشق مانند هواست...


 

نوشته شده توسط جواد در چهارشنبه بیست و نهم فروردین 1386 ساعت 20:51 موضوع | لینک ثابت


This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting